لاستخدام اختصارات لوحة المفاتيح، استخدم المفاتيح التالية بعد تحديد النص: الترجمة: Alt+t الترجمة من النوع الثاني: Alt+Ctrl+t البحث في مجموعة القرآن: Alt+q البحث في مجموعة المفردات: Alt+l البحث في مجموعة الرجال: Alt+r الملخص: Alt+s الملخص من النوع الثاني: Alt+Ctrl+s التعريب: Alt+d
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند: مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید. چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
كسى گور يوسف را مى شناسد؟» گفتند: «كسى هست كه مى داند». موسى عليه السلامخدا را خواند و گفت: «خدايا هر كه گور يوسف و جاى آن را نمى داند، چون من ندا كنم آواز من را نشنود». آن گاه موسى صلى الله عليه و آله وسلمدر ميان محافل بنى اسرائيل گذر كرد و گفت: «هر كس از شما جاى گور يوسف را مى شناسد، به من نشان دهد». هيچ كس نمى شنيد. روايت كرده اند كه موسى از ميان دو مرد گذشت و با آواز بلند صدا كرد، آنان آواز او را نشنيدند، تا آنكه به پيرى رسيد. پير آواز او را شنيد و گفت: «اى موسى من جاى گور يوسف را مى دانم، ليكن تو را به آن راه ننمايم مگر آنكه براى من دعا كنى و چند حاجت مرا برآرى». موسى عليه السلامگفت: «از خدا اجازه خواهم تا اذن مى دهد براى تو دعا كنم؟» از خدا درخواست. خداى تعالى اجازه داد. موسى گفت: «اى پير چه مى خواهى؟» گفت: «از خدا بخواه جوانى و نيروى مرا بازگرداند و هنگامى كه از اينجا مى روى مرا با خود ببرى». موسى عليه السلام در حق او اين دعا را كرد و خداى تعالى خواسته اش را برآورد. آن گاه گفت: «اينك گور يوسف را به من نشان ده». پير به جايى رفت و به ميان رود نيل اشاره كرد و گفت: «اينجا است، خدا را بخوان تا آب را از اينجا كنار زند و گور آشكار گردد». موسى عليه السلام چنين كرد. آب رود نيل ايستاد و آنچه بر روى گور بود كنار رفت و گور آشكار شد. موسى عليه السلامفرمان داد آنجا را شكافتند و يوسف عليه السلام را از آنجا بيرون آوردند، در تابوتى از سنگ مرمر نهادند و با خود بردند و در شام دفن كردند. حق تعالى به معجزه و دعاى موسى عليه السلام آن شب را طولانى كرد و بر قبطيان خواب افكند تا از آن حال بى خبر مانند. خداوند در شب خروج بنى اسرائيل بر اطفال قبطيان مرگ افكند، آن
اسم الکتاب : داستان پيامبران (حضرت موسی و نوح)
الجزء : 1
صفحة : 66
المؤلف :موحدی، محمد رضا