لاستخدام اختصارات لوحة المفاتيح، استخدم المفاتيح التالية بعد تحديد النص: الترجمة: Alt+t الترجمة من النوع الثاني: Alt+Ctrl+t البحث في مجموعة القرآن: Alt+q البحث في مجموعة المفردات: Alt+l البحث في مجموعة الرجال: Alt+r الملخص: Alt+s الملخص من النوع الثاني: Alt+Ctrl+s التعريب: Alt+d
پس از انتخاب متن می توانید از امکانات هوش مصنوعی، مانند: مترجم، خلاصه ساز و اعراب گذاری استفاده کنید. چنانچه بخشی از متن انتخاب نشود به صورت پیش فرض همه متن انتخاب می شود
مى آمدند، تنى چند از اهل كوهستان براى شنيدن آواز نى به نزد آنها شتافتند كه با ديدن جمال زنان آنها متعجّب گشته و خبر آن بلافاصله به اهالى كوهستان رسيد. به تدريج با رفت و آمد مردان كوهستانى و اختلاط و معاشرت با زنان بى بند و بار بيابان نشين، فساد در ميان قوم رواج پيدا كرد. خداوند متعال حضرت نوح عليه السلام را به ميان آنان فرستاد تا به صلاح و درستكارى دعوت كند اما هيچ فايده نداشت. هر چه زمان مى گذشت آن قوم، سركش تر و گستاخ تر عمل مى كردند، به گونه اى كه حتى يك بار نوح عليه السلام را آنقدر زدند تا از هوش رفت و او را در نمدى پيچيده به خانه اش بردند به تصور آن كه مرده است. اما فرداى آن روز نوح عليه السلام از خانه بيرون آمد و به هدايت بندگان و ترساندن آنها از عذاب الهى ادامه داد. نقل است كه زمانى پيرمردى از آن قوم، كودك خود را به نزد نوح عليه السلام آورد و گفت: «اى پسر، من پير شده ام و اين مرد (در اشاره به نوح) جادوگر است، مواظب باش كه پس از مرگِ من، اين مرد، تو را نفريبد و پيرامون او نگردى و به سخنان او گوش ندهى» كودك هم عصا را از دست پدر گرفت و قصد زدن نوح عليه السلام كرد، اما او براى آن پدر و پسر دعا كرد.
اسم الکتاب : داستان پيامبران (حضرت موسی و نوح)
الجزء : 1
صفحة : 144
المؤلف :موحدی، محمد رضا