responsiveMenu
صيغة PDF شهادة الفهرست
   ««الصفحة الأولى    «الصفحة السابقة
   الجزء :
الصفحة التالیة»    الصفحة الأخيرة»»   
   ««اول    «قبلی
   الجزء :
بعدی»    آخر»»   
اسم الکتاب : دانشنامه کلام اسلامی المؤلف : جمعی از محققین    الجزء : 1  صفحة : 83
امر به معروف و نهى از منكر
امر به معروف و نهى از منكر از ضروريات دين اسلام و پنجمين اصل در مذهب معتزله.
امر در لغت به معناى دستور مقام بالا به پايين تر از خود است. و معروف به معناى شناخته شده و پسنديده مى باشد. نهى به معناى بازداشتن و منكر به معناى ناشناخته و ناپسند آمده است. بنابراين ، امر ، ضد نهى و معروف ، ضد منكر مى باشد (لسان العرب ، ج4 ، ص26 ;ج 5 ، ص233ـ 234 ; ج9 ، ص239ـ 240) معروف در اصطلاح عبارت است از هر فعل و قولى كه به لحاظ عقل يا شرع پسنديده است و منكر ضد آن است ; يعنى هر كار و سخنى كه مورد انكار عقل و شرع است (مفردات راغب ، ص331 و 505 ; مجمع البيان ، ج 2 ، ص807 ; مجمع البحرين ، ج4 ، ص370 371).
براى امر به معروف و نهى از منكر تعريف هاى ديگرى نيز ارائه شده است كه حقيقت آنها يك چيز است و تفاوت ها لفظى است ، مانند: امر به معروف ، يعنى دستور به كارهايى كه موافق با كتاب و سنت باشد و نهى از منكر ، يعنى جلوگيرى كردن از پيروى شهوت و هواى نفس ، يا امر به معروف ، يعنى راهنمايى به خير و نيكى و نهى از منكر يعنى بازداشتن از شر و بدى (التعريفات ، ص16) يا امر به معروف ، يعنى دستور به اطاعت از خدا و نهى از منكر ، يعنى بازداشتن از معصيت او (مجمع البيان ، ج2 ، ص807).
قانون امر به معروف و نهى از منكر از پيشينه طولانى برخوردار است و اختصاص به شريعت اسلام ندارد ، بلكه در اديان و شرايع آسمانى ديگر نيز مورد توجه و تأكيد بوده است (فروع كافى ، ج5 ، ص56 ، الجامع لأحكام القرآن ، ج4 ، ص46ـ 47) اين قانون الهى در شريعت اسلام جايگاه ويژه اى دارد ، و آيات متعددى از قرآن كريم به آن اختصاص يافته است (آل عمران: 104 ، 110و 113ـ 114 ; مائده:63 و 79 ; اعراف: 107 و 199 ; توبه:78 ; نحل:90 ; حج:41 ;...).
در منابع حديثى نيز روايات فراوانى درباره وجوب ، اهميت و فوايد امر به معروف و نهى از منكر و پيامد بى توجهى به آن دو نقل شده است. (فروع كافى ، ج5 ، ص 56ـ 58 ; وسائل الشيعه ، ج11 ، كتاب الأمر بالمعروف والنهى عن المنكر وما يلحق به).
با توجه به تأكيد قرآن و سنت درباره امر به معروف و نهى از منكر ، از زمان هاى دور مفسران ، محدثان ، فقيهان ، عالمان اخلاق و اكثر متكلمان اسلامى در كتاب هاى مستقل يا باب جداگانه درباره آن دو بحث كرده اند.
امر به معروف و نهى از منكر كه برخى از آن به حسبه تعبير كرده اند (الأحكام السلطانيه ، ج2 ، ص284 ; احياء علوم الدين ، ج2 ، ص339 ; الدروس الشرعيه ، ج2 ، ص47) ،از ضروريات دين اسلام (تحرير الوسيله ، ج1 ، ص361 ; شرح الاصول الخمسه ، ص126) ، برترين فريضه ، ضامن اجراى ساير واجبات (فروع كافى ، ج 5 ، ص55) ، معيار ايمان و نفاق (آل عمران:67 و 71) ، فلسفه بعثت انبياء (ع) (احياء علوم الدين ، ج2 ، ص333) ، غايت دين (غرر الحكم ودرر الكلم ، شرح خوانسارى ، ج4 ، ص374) و... است.
امر به معروف و نهى از منكر از مسائل فقهى و اخلاقى است ، نه كلامى ، زيرا مربوط به افعال بشر است ، نه افعال الهى ، با اين حال متكلمان نيز از دير زمان به بررسى آن پرداخته اند. اهتمام به اين مسئله نخست توسط خوارج و سپس معتزله صورت گرفت (نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام ، ج1 ، ص441ـ 442)و اكثر متكلمان مذاهب ديگر به پيروى از معتزله در كتاب هاى كلامى خويش از آن دو سخن به ميان آوردند (شرح المواقف ، ج3 ، ص645 ، شرح جمل العلم والعمل ،163 ، پاورقى).
اگر چه دليل طرح اين مسئله در علم كلام دقيقاً روشن نيست ، ولى وجوه زير در اين باره درخور توجه است:
1. امر به معروف و نهى از منكر در بازدارندگى از معصيت و عدم توجه به آن دو در اخلال به واجب شبيه توبه است و بحث توبه هم در زير مجموعه مباحث معاد مطرح مى شود (شرح المقاصد ، ج5 ، ص172).
2. امر به معروف و نهى از منكر نسبت به انجام معروف و ترك منكر لطف است و لطف هم طبق نظر عدليه بر خدا واجب است (الاقتصاد الهادى إلى طريق الرشاد ، ص237 ، ارشاد الطالبين ، ص383).
3. امر به معروف و نهى از منكر با اصل كلامى امامت در ارتباط است ، زيرا بعضى از مراتب آن دو از وظايف اختصاصى امام است (الاقتصاد ، ص150 ; شرح الاصول الخمسه ، ص749ـ 750).
به عقيده معتزله هر كس توحيد ، عدل ، وعد و وعيد ، منزلة بين المنزلتين و امر به معروف و نهى از منكر را قبول نداشته باشد علاوه بر اين كه معتزلى نخواهد بود يا كافر است يا فاسق يا خطاكار! (همان منابع ; الانتصار والرد على ابن الراوندى ، ص188). وجوب امر به معروف و نهى از منكر با وجود شرايط مورد اجماع مذاهب اسلامى است (الذخيرة فى علم الكلام ،ص553 ; شرح الاصول الخمسه ، ص142 ; شرح المقاصد ، ج5 ، ص171) اختلاف تنها در دليل وجوب آن دو است.
برخى از متكلمان اماميه ، مانند سيد مرتضى ، شيخ طوسى در يكى از اقوالش ، خواجه نصيرالدين طوسى ، علامه حلى و حكيم لاهيجى و نيز عده اى از متكلمان معتزله نظير ابوهاشم جبائى و قاضى عبد الجبار ، مى گويند: دليل واجب بودن امر به معروف و نهى از منكر جز در مورد دفع از خود تنها نقل (آيات و روايات) است.
به عقيده ايشان اگر عقل بر وجوب امر به معروف و نهى از منكر دلالت مى كرد بر خداوند نيز واجب بود ، چون هر واجب عقلى بر همه كسانى كه ملاك وجوب را دارا باشند ، واجب خواهد بود ، و اگر بر خداوند واجب بود ، از آن جا كه خداوند ترك واجب نمى كند ، كارهاى معروف واقع مى شد و منكرات واقع نمى شدند و اين ، بر خلاف واقع است (التبيان ، ج5 ، ص258 ; شرح جمل العلم والعمل ، ص164 ; كشف المراد ، ص 427ـ 428 ; مناهج اليقين ، ص 541 ; شرح الاصول الخمسه ، ص142و 742 ; سرمايه ايمان ، ص 173).
برخى ديگر عقيده دارند علاوه بر شرع ، عقل هم بر وجوب امر به معروف و نهى از منكر دلالت مى كند ، زيرا لطف است و لطف هم عقلا واجب مى باشد (الاقتصاد الهادى إلى طريق الرشاد ، ص147) و نيز معناى وجوب بر خدا اين نيست كه انسان بدون اختيار ، كارهاى خوب را انجام دهد و از كارهاى زشت دورى كند ( الدروس الشرعيه ، ج2 ، ص47) بلكه لازمه وجوب عقلى آن اين است كه خداوند آن را بر مكلفان واجب گرداند.
به اعتقاد عده اى از متكلمان ، همه امر به معروف ها و نهى از منكرها ، هر چند شرايط موجود باشد واجب نيستند ، بلكه امر به واجب و نهى از حرام واجب و امر به مستحب و نهى از مكروه مستحب مى باشد (كشف المراد ، ص427 ; شرح المقاصد ، ج5 ، ص171ـ 172 ; شرح المواقف ، ج3 ، ص645).
ولى اكثر متكلمان عدليه ، مى گويند: چون همه منكرات قبيح است هرگونه نهى از منكرى واجب است و نهى از منكر مستحب وجود ندارد ، ولى امر به معروف به واجب و مستحب تقسيم مى شود (الذخيرة فى علم الكلام ، ص553 ; المنقذ من التقليد ، ج2 ، ص209 ; شرح الاصول الخمسه ، ص146 ; كشف البراهين ، ص477).
برخى ، معروف را با واجب و منكر را با حرام يكى دانسته اند ، لذا امر به معروف و نهى از منكر را واجب مى دانند ; به عقيده اين گروه كار مستحب و مكروه اساساً معروف و منكر نيست (شرح المقاصد ، ج5 ، ص171ـ 172). در هر صورت وجوب امر به معروف ونهى از منكر داراى شرايط زير است:
1. آمر به معروف و ناهى از منكر ، معروف و منكر را بشناسد (فروع كافى ، ج5 ، ص59 ; شرح الاصول الخمسه. ص142 ; شرح جمل العلم والعمل ، ص165).
برخى از متكلمان اشاعره علاوه بر شناخت معروف و منكر ، آگاهى از وجه وجوب را نيز شرط مى دانند تا مكلف با همان وجه نيت نموده و تكليف را انجام دهد ; مثلاً بداند كه امر به معروف و نهى از منكر واجب معين است يا مخير ، مضيق است يا موسع ، عينى است يا كفايى (شرح المقاصد ، ج5 ، ص173).
عده اى علم به معروف و منكر را شرط واجب و عمل دانسته اند ، نه وجوب (الحاشية على الاهيات الشرح الجديد للتجريد ، ص484 ; و مجمع الفائدة والبرهان ، ج 7 ، ص535ـ 536).
2. تأثير امر و نهى ، در انجام معروف و ترك منكر معلوم يا محتمل باشد (الذخيرة فى علم الكلام ، ص 555) اگر امر و نهى بى تأثير باشد هر چند واجب نيست ، ولى در حسن آن اختلاف است (شرح الاصول الخمسة ، ص173).
3. امر به معروف و نهى از منكر مفسده و فتنه و خوف بر جان و مال به دنبال نداشته باشد (كشف المراد ، ص428 ; شرح الاصول الخمسه ، ص142ـ 143).
4. اگر نهى از منكر نشود منكر ادامه پيدا كند (الذخيرة فى علم الكلام ، ص555).
5. باعث تجسس در رفتار ديگران نشود (شرح المواقف ، ج3 ، ص645).
با وجود شرايط ياد شده به عقيده اكثر متكلمان و فقيهان ، امر به معروف و نهى از منكر واجب كفايى است ، زيرا هدف از آن ، انجام معروف و از ميان رفتن منكر است. اگر اين هدف به وسيله عده اى تأمين شود ، ديگران در اين زمينه تكليفى ندارند (اوائل المقالات ، ص137 ; الذخيرة فى علم الكلام ، ص560 ; الكشاف ، ج1 ، ص396 ; شرح المواقف ، ج3 ، ص645).
برخى با توجه به آيه 71 سوره توبه: (والمؤمنون والمؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف وينهون عن المنكر ويقيمون الصلاة...) وجوب امر به معروف و نهى از منكر را عينى مى دانند (التبيان فى تفسير القرآن ، ج5 ، ص258 ; الرسائل العشر ، ص245).
در امر به معروف و نهى از منكر بايد مراتب آن رعايت شود و به قاعده الأيسر فالأيسر و الأسهل فالاسهل عمل شود. زيرا هدف از آن ، رواج معروف و از ميان رفتن منكر است . اگر هدف مزبور با نصيحت دلسوزانه و بدون خشونت تأمين شود ، به لحاظ عقل و نقل ، پرخاشگرى و خشونت جايز نيست (فروع كافى ، ج5 ، ص56 ; الذخيرة فى علم الكلام ، ص559ـ 560 ; شرح الاصول الخمسه ، ص 144 ; شرح المقاصد ، ج5 ، ص175).
برخى از علماى اماميه ، بعضى از مراتب امر به معروف و نهى از منكر ، مانند: زدن ، كشتن ، جهاد ابتدايى ، اقامه حدود و تصدى منصب قضا را از وظايف اختصاصى امام عادل و نايب او مى دانند (الاقتصاد الهادى إلى طريق الرشاد ، ص150 ; المنقذ من التقليد ، ج2 ، ص210 ; جواهر الكلام ، ج21 ، ص383ـ 386).
برخى ديگر ، موارد ياد شده را از وظايف ويژه امام نمى دانند (الذخيره ، ص 560).
عده اى از متكلمان اهل سنت مى گويند: اگر امر به معروف و نهى از منكر نيازمند حمل اسلحه يا قتل باشد وظيفه سلطان است و نيز اگر منوط به اجتهاد باشد وظيفه مجتهد است (شرح المقاصد ، ج5 ، ص174).
قاضى عبدالجبار معتزلى موارد زير را از وظايف ويژه امام مى شمارد: اقامه حدود ، حفظ كيان اسلام ، استحكام مرزها ، تجهيز سپاه ، عهده دارى منصب قضا و إمارت و مانند اينها (شرح الاصول الخمسه ، ص148) تفصيل اين مطالب را بايد در كتاب هاى فقهى جست و جو كرد.
بر عدم وجوب امر به معروف و نهى از منكر گاهى به آيه: (يا أيّها الّذين آمنوا عليكم أنفسكم لا يضرّكم مَن ضلّ إذا اهتديتم) (مائده:105) ; اى كسانى كه ايمان آورده ايد! مراقب خود باشيد هنگامى كه شما هدايت يافتيد گمراهى كسانى كه گمراه شده اند به شما زيانى نمى رساند و آيه (لا إكراه فى الدّين قد تبيّن الرُّشد من الغىّ) (بقره:256) ; در قبول دين اكراهى نيست ] زيرا [ راه درست از راه منحرف آشكار شده است استدلال شده است ، ولى اين سخن نادرست است ، زيرا مفاد آيه نخست اين است كه مؤمنان به گناه گنهكاران مؤاخذه نمى شوند ، هر كس پاسخگوى رفتار خويش است و از سوى ديگر گمراهى و گناه ديگران و آلودگى محيط ، نبايد در مؤمنان مؤثر باشد و ايشان را از تهذيب نفس و جهاد در راه خدا و اطاعت از دستورهاى او باز دارد. امر به معروف ونهى از منكر از مهم ترين جهادها و اطاعت از دستورهاى خداوند و تهذيب نفس است. بنابراين آيه مورد بحث نه تنها با وجوب امر به معروف و نهى از منكر مخالفت ندارد ، كه آن را تأييد مى كند (الميزان ، ج6 ، ص163ـ 164 ; شرح المقاصد ، ج5 ، ص173).
احتمال دارد آيه ناظر به زمانى باشد كه شرايط امر به معروف و نهى از منكر مانند احتمال تأثير و نبودن مفسده فراهم نباشد. در برخى احاديث هم به اين احتمال اشاره شده است (مجمع البيان ، ج3 ، ص392).
آيه نفى اكراه هم ، خبر از يك واقعيت مى دهد و آن اين كه چون دين از امور اعتقادى و قلبى است ، نمى شود به زور بر كسى تحميل كرد ، اساساً امور قلبى اكراه پذير نيست (الميزان ، ج2 ، ص342ـ 343) افزون بر اين كه امر و نهى همواره ، همراه با زور و اجبار نيست. برخى نيز معتقدند آيه (لا إكراه فى الدين) به وسيله آيات قتال و جهاد ، نسخ شده است (شرح المقاصد ، ج5 ، ص173).

منابع
(1) احياء علوم الدين ، غزالى ابوحامد (505ق) دارالكتب العلميه ، بيروت ، 1406 ؛
(2) الاحكام السلطانية ، ماوردى ابوالحسن على بن محمد (450ق) دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ، 1419ق ؛
(3) الاقتصاد الهادى إلى طريق الرشاد ، طوسى محمد بن الحسن ابوجعفر (460ق) مكتبة جامع چهلستون طهران ، 1400ق ؛
(4) الانتصار والرد على ابن الرواندى الملحد ، خياط ابوالحسين عبد الرحيم (حدود 300هـ.ق) مقدمه و تحقيق: محمد حجازى ، مكتبة الثقافة الدينية ، قاهره ؛
(5) اوائل المقالات فى المذاهب والمختارات ، مفيد ، ابوعبداللّه (413) با مقدمه و تعليقه فضل اللّه شيخ الاسلام زنجانى ، بى تا بى جا ؛
(6) التبيان فى تفسير القرآن ، طوسى محمد بن الحسن (460ق) تحقيق و تصحيح: احمد حبيب قصير العاملى ، دار احياء التراث العربى ، بيروت ، بى تا ؛
(7) تحرير الوسيله ، موسوى خمينى ، روح اللّه (1368ش) ، تحقيق ونشر: مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى ، تهران ،1421ق ؛
(8) التعريفات ، جرجانى مير سيد شريف ، دار السرور ، بيروت ، بى تا ؛
(9) الجامع لأحكام القرآن ، قرطبى ابوعبد اللّه محمد (671) ، دار احياء التراث العربى ، بيروت ، بى تا ؛
(10) جواهر الكلام فى شرح شرائع الإسلام ، نجفى محمدحسن (1266ق) تحقيق عباس قوچانى ، داراحياء التراث العربى ، بيروت ، 1981م ؛
(11) الحاشية على الاهيات الشرح الجديد للتجريد ، اردبيلى احمد ، تحقيق احمد عابدى ، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ، 1419هـ.ق ؛
(12) الدروس الشرعية فى فقه الإمامية ، شهيد اوّل محمد بن مكى عاملى (886ق) تحقيق: مؤسسة النشر الإسلامى ، قم، 1414ق ؛
(13) الذخيرة فى علم الكلام ، علم الهدى سيد مرتضى (436ق) تحقيق سيد احمد حسينى ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، 1411ق ؛
(14) الرسائل العشر ، طوسى محمد بن الحسن (460ق) قم، مؤسسة النشر الإسلامى التابعة لجامعة المدرسين بى تا ؛
(15) سرمايه ايمان ، لاهيجى عبدالرزاق (1072) تحقيق: صادق لاريجانى ، انتشارات الزهراء ، 1364ش ؛
(16) شرح الاصول الخمسة ، قاضى عبدالجبار معتزلى (415) تحقيق: دكتر عبدالكريم عثمان ، مكتبة وهبة ، قاهره ، 1416ق ؛
(17) شرح المقاصد ، تفتازانى سعد الدين، مسعود بن عمر (793ق) تحقيق عبدالرحمان عميره ، منشورات شريف رضى ، قم، 1409 ؛
(18) شرح المواقف ، جرجانى مير سيد شريف (816ق) تحقيق: دكتر عبدالرحمان عميره ، دارالجيل ، بيروت ، 1417ق ؛
(19) شرح جمل العلم والعمل ، علم الهدى سيد مرتضى، على بن الحسين (436ق) تحقيق يعقوب جعفرى ، دارالاسوه ، بى جا ، 1414ق ؛
(20) غرر الحكم ودرر الكلم ، آمدى عبدالواحد بن محمد تميمى (550ق) شرح جمال الدين محمد خوانسارى ، تصحيح: جمال الدين ارموى ، انتشارات دانشگاه تهران ، تهران 1366ش ؛
(21) الفروع من الكافى ، كلينى محمد بن يعقوب (328ق) تحقيق: على اكبر غفارى ، دار صعب ، بيروت ، 1401ق ؛
(22) كشف البراهين فى شرح رسالة زاد المسافرين ، احسائى شيخ محمد بن ابوجعفر (اوائل قرن 10) تحقيق: وَجيه بن محمد المسبّح ، دارالهدى ، 1381بى جا ؛
(23) كشف المراد فى شرح تجريد الاعتقاد ، حلى ، ابن مطهر، حسن بن يوسف (726)، تحقيق: حسن زاده آملى ، مؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، بى تا ؛
(24) لسان العرب ، ابن منظور جمال الدين محمد بن مكرم (711) ، دارصادر ، بيروت ، بى تا ؛
(25) مجمع البحرين ، طريحى فخر الدين (1085) تحقيق : سيد احمد حسينى ، دفتر نشر فرهنگ اسلامى ، 1408ق ؛
(26) مجمع البيان فى تفسير القرآن ، طبرسى ابوعلى الفضل بن حسن (قرن6ق) تصحيح وتحقيق: سيد هاشم رسولى محلاتى و سيد فضل اللّه يزدى طباطبائى ، دارالمعرفة ، بيروت، 1408ق ؛
(27) مجمع الفائدة والبرهان فى شرح ارشاد الأذهان ،اردبيلى، احمد، تحقيق مجتبى عراقى و ديگران ، المؤسسة النشر الاسلامى ، قم ، 1409ق ؛
(28) المفردات فى غريب القرآن ، اصفهانى راغب، حسين بن محمد (502ق) ، تحقيق: محمد سيد گيلانى ، المكتبة المرتضويه ، بى جا ، 1362ش ؛
(29) مناهج اليقين فى اصول الدين ، حلى ، ابن مطهر ، حسن بن يوسف، تحقيق: يعقوب جعفرى ، دارالاسوة ، بى جا ، 1415ق ؛
(30) المنقذ من التقليد ، حمصى رازى سديد الدين محمود (اوائل قرن7) تحقيق و نشر ، مؤسسة النشر اسلامى ، قم، 1414ق ؛
(31) الميزان فى تفسير القرآن ، طباطبايى (علامه) محمدحسين (1402ق) مؤسسة الأعلمى للمطبوعات ، بيروت، 1391 ؛
(32) نشأة الفكر الفلسفى فى الاسلام ، نشار على سامى ، دارالمعارف ، قاهره ، 1119م. وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة ، عاملى ، شيخ حرّ ، محمد بن الحسن (1104ق) تحقيق محمد شيرازى با تعليقات ابوالحسن شعرانى ، داراحياء التراث العربى ، بيروت ، بى تا.؛
محمدحسين فصيحى
اسم الکتاب : دانشنامه کلام اسلامی المؤلف : جمعی از محققین    الجزء : 1  صفحة : 83
   ««الصفحة الأولى    «الصفحة السابقة
   الجزء :
الصفحة التالیة»    الصفحة الأخيرة»»   
   ««اول    «قبلی
   الجزء :
بعدی»    آخر»»   
صيغة PDF شهادة الفهرست